
صحبت های بابک بختیاری و جوابی که ایشان به پرسش جناب تورج نگهبان در مورد مرگ مشکوک زنده یاد پرویز یاحقی در برنامه «سیری در ادبیات آهنگین ایران» دادند ، بنده را بر آن داشت که جزئیات بیشتری از این مرگ مشکوک را برای همگان فاش کنم.
گفتگوی تلفنی استاد تورج نگهبان و باباک بختیاری (14 اردیبهشت 1386)
جناب بابک بختیاری ؛
اگر مردم و بخصوص آنهایی که این برنامه تلویزیونی را دیدند ، اولین بار بود که از زبان شما می شنیدند که این مرگ مشکوک شایعه ای بیش نیست ! و زنده یاد پرویز یاحقی بنا بر تشخیص پزشک معالج بر اثر «ایست قلبی» فوت کرده است ولی کسانی که از نزدیک با زنده یاد یاحقی ارتباط داشتند و در جریان این ماجرا هستند ، برای چندمین بار بود که شاهد این انکار معنا دار شما هستند.
جناب بابک بختیاری ؛
جنابعالی خود در زمره افرادی هستید که در زمان پیدا شدن جسد زنده یاد پرویز یاحقی در منزل وی حضور داشتید و شاهد و ناظر همه چیز بودید . اگر در شما بر پاشنه انکار حقیقت (بنابر منافعی) می چرخد ولی برای من اینگونه نیست . شرافت آدمی اقتضا می کند که آدمی حتی به قیمت جانش هم که شده راستگو باشد ولی شما متاسفانه حتی برای زنده یاد پرویز یاحقی نیز اینگونه نیستید در حالی که در همه جا و همه حال بر این مدعا بودید و هستید که عاشق پرویز یاحقی هستید که این خود دروغی بیش نیست.
بنا بر گفته ها و اظهارات اکثر قریب به اتفاق اشخاصی که در محل حضور داشتند (جمعه 13 بهمن 1385 ) و بنده با اکثر آنها بطور مفصل صحبت و گفتگو کرده ام وضعیت پیکر زنده یاد یاحقی و خانه وی چنین بوده است :

پیکر زنده یاد یاحقی با موقعیت سر در سه کنج اتاق در حالی که در حال پوشیدن لنگه راست شلوار بوده اند پیدا شده است . هر دو زانوی وی سوراخ و خون آلود بوده است . مچ هر دو دست وی سفید بوده و نشان از آن داشت که دستان وی را محکم بسته بودند . هر دو دست وی سوخته بوده است . بازو های وی با جسمی شبیه به نعلین اسب سوزانده شده بود . متوفی از ناحیه فرق سر دچار ضرب دیدگی شده بوده و مایع سفید رنگی از آن خارج شده بود .
پزشکی که برای معاینه جسد در محل حاضر شده بود ، بنابر توصیه یکی از حاضران در محل (خانم ع . ص) که خود نیز دز زمره مظنونین است ، برای حفظ آبرو علت مرگ را «ایست قلبی» ثبت می کند در حالی که چنین چیزی به هیچ وجه صحت نداشت.
وضعیت خانه نیز به این صورت بوده است که چراغ آشپز خانه شکسته شده بود و میز ناهار خوری به حالت وارونه بوده است . تمام کمد ها و چمدانهای متوفی به هم ریخته بوده و نشان از آن داشت که مظنونین به قتل ، برای پیدا کردن اشیاء یا اسنادی (احتمالا سند منزل متوفی در پاریس و دگیر طلا و جواهرات قیمتی) به جستجوی خانه پرداخته بودند . در خانه زنده یاد یاحقی یک عدد قفل درب که نو هم بوده است پیدا شده که این قفل را فرزند خانم ثابت (از همسایگان زنده یاد یاحقی) برای ایشان تهیه کرده بود . چون بیژن فرازی (شوهر خواهر زنده یاد یاحقی) کلید خانه وی را داشته است و با توجه به تهدیداتی که از قبل متوجه ایشان بود ، زنده یاد یاحقی تصمیم گرفته بود تا قفل درب آپارتمان را تعویض کنند.
در روز کشف جسد پسر خانم ثابت به 3 تن از وابستگان زنده یاد یاحقی می گوید که در شامگاه چهارشنبه 11 بهمن 1385 ، مقارن ساعت 20 الی 22 سر و صدای شدیدی از منزل استاد شنیده می شده که در طول این 2 ساعت صدای شکستن چیزی نیز به گوش می رسد . پسر خانم ثابت به داخل کوچه میرود و از بیرون می بیند که چراغ آشپزخانه پرویز یاحقی خاموش شده است و متوجه می شود که این صدای شکستن مربوط به چراغ آشپز خانه بوده است.
از همینجا می توان حدس زد که به احتمال قریب به یقین مظنونان به قتل پرویز یاحقی شامگاه چهارشنبه وارد منزل زنده یاد یاحقی شده و با وی درگیر شده بودند .
لحضاتی پس از پیدا کردن جسد ، یکی از بستگان زنده یاد یاحقی از شما این پرسش را می کند که فکر می کنید پرویز چه زمانی دچار مرگ شده است ؟ که شما در پاسخ می گویید که پرویز دیشب ( پنجشنبه 12 بهمن ) کشته شده است !! در حالی که در آن لحضات پر از بهت و حیرت کسی هنوز به درستی فکر به قتل رسیدن ایشان در ذهنش نبود و از همین جا شک و تردیدها به شما آغاز شد و این شخص از گفته جنابعالی دچار حیرت می شود.
محمد صدیقی پارسی (برادر ناتنی زنده یاد پرویز یاحقی) در زمره آخرین افرادی است که به محل می رسد و این زمانی است که ملحفه سفیدی بر روی پیکر زنده یاد یاحقی انداخته اند و پزشک معالج گواهی فوت را صادر کرده است. وی زمانی که می خواهد ملحفه سفید را کنار زده تا پیکر برادرش را نگاه کند با ممانعت خانم ع . ص ، یعنی همان شخصی مواجه میشود که به دکتر معالج پیشنهاد کرده بود که بنا بر پاره ای از مصالح و برای حفظ آبرو علت مرگ را «ایست قلبی» عنوان کند.
اما این ممانعت بی فایده بود ، چون فردای آنروز یعنی در روز شنبه 14 بهمن 1385 ، ساعت 3:30 ، محمد صدیقی در غسالخانه با پیکر خون آلود و ضربه دیده برادرش مواجه می شود . در این صحنه شما و آقای ح . الف نیز حضور داشتید ولی تنها کسی که عکس العملی نشان نمی دهد و بی تفاوت است شما هستید در حالی که محمد صدیقی و ح . الف تصمیم می گیرند که پلیس را در جریان بگذارند ولی در اینجا نیز با ممانعت عبدالحسین فرازی و پدرش بیژن فرازی ( شوهر خواهر زنده یاد پرویز یاحقی ) مواجه می شوند . این دو بصورت تلفنی محمد صدیقی را تهدید می کنند که مبادا پلیس را در جریان بگذارد و بدینسان سرانجام پیکر ایشان همراه هزاران پرسش بی جواب به خاک سپرده شد تا خیال عاملان این مرگ مشکوک راحت شود غافل از اینکه حقیقت هیچگاه دفن نخواهد شد و یک روزی بسان زنجیری گریبانشان را خواهد گرفت.
جناب بابک بختیاری ؛
زنده یاد پرویز یاحقی در روز 15 دی 1385 ( حدود 1 ماه پیش از فوت ایشان ) در ملاقات حضوری که با ف . ب داشته اند از وی در مورد «حسن زردکوهی» (مظنون شماره یک در ارتباط با قتل زنده یاد یاحقی ) پرسیده اند و علت این پرسش خود را اینگونه عنوان کرده اند که چندی است به خاطر آرشیو خود از سوی تعدادی از افراد تهدید می شوند و از این بایت در هراس هستند که مبادا اتفاقی بیافتد.
جناب بابک بختیاری ؛
در روزی که مراسم ختم در مسجد برگزار می شد ( چهارشنبه 18 بهمن 1385 ) ، یکی از خانم ها که خود را از همسایگان زنده یاد یاحقی معرفی می کند ، به ف . ب می گوید که شما را یک یا دو روز پیش از کشف جسد همراه با یک خانم در حالی که وارد منزل زنده یاد یاحقی شده اید دیده است و بنا بر گفته ایشان ، شما پس از مدت کوتاهی از منزل خارج شده اید و این با اظهارات پیشین جنابعالی در مورد مراجعات واپسین شما به منزل زنده یاد پرویز یاحقی بسیار تناقض دارد .
جناب بابک بختیاری ؛
این مواردی که در اینجا ذکر شد نه داستان سرایی است و نه گزافه گویی . حقایقی است که از زبان شاهدان عینی ماجرا عنوان شده است ولی شما تنها شاهد عینی هستید که بر انکار این حقایق اصرار عجیبی دارید .
آقای بایک بختیاری ؛
برای شما بسیار متاسف هستم که بخاطر پاره ای از منافع بی ارزش حاضر هستید روح آن زنده یاد را آزار دهید . شما نه تنها برای زنده یاد یاحقی عاشق پیشه نبودید ( با تمام دوندگی هایی که برای کارهای مختلف ایشان کردید و از این بایت از شما سپاسگزارم) بلکه در روزهای آخر از پشت به ایشان خنجر زدید .
زنده یاد پرویز یاحقی در روزهای آخر متوجه این امر و بعضی از موارد دیگر شده بودند و برای همین به شما کمتر بها می دادند و شما را کمتر به حضور می پذیرفتند و اگر ایشان زنده بودند مطمئن باشید شما را خیلی راحت کنار می گذاشتند . شما به خوبی این موضوع را می دانید ولی چون راستگو نیستید تا به اکنون در هر جا که حضور یافتید جز دروغ و ریا چیزی عرضه نکرده اید. من قصد ندارم شما را به عنوان قاتل معرفی کنم ولی شما از جریان مرگ زنده یاد یاحقی مطلع هستید و به همین خاطر برای منافع شخصی خود حاضر هستید تا با مظنونان به قتل همکاری کنید. درگذشت زنده یاد یاد یاحقی اگر چه برای همگان ناگوار و جانکاه بود ولی برای شما بد نبود . شما از این فرصت به خوبی برای مطرح کردن خود استفاده کردید . اگر نقش شما در مرگ مشکوک پرویز یاحقی اثبات شود ( و اگر شما را با 180 درجه تخفیف شاگرد زنده یاد یاحقی بدانیم ) باید فاتحه رابطه استاد و شاگردی را در این مملکت خواند.
من تا به اینجا بسنده میکنم . تمامی این موارد تنها گوشه کوچکی از این حقیقت بود که فاش شد . در صورتی که شما و دیگر همدستانتان به ارعاب ، تهدید ، ریاکاری و انکار حقیقت پایان ندهید این افشا گری ادامه خواهد داشت . جنابعالی ، حسن زردکوهی (حاج حسن شیشه ) ، بیژن فرازی ، عبدالحسین فرازی و دیگر مظنونان در ارتباط با این مرگ مشکوک باید روزی پاسخگوی تمامی پرسشهایی باشید که در اذهان مردم ایران نقش بسته است.
برچسبها: امید رضا میرصیافی